بسم الله الرحمن الرحيم
اين متن عيناً از نوار يك بحث كه مربوط به سالها قبل است پياده شده موضوع آن ، جواب به سؤال چند خواهر تهراني درمورد"حجاب"است.
"فلسفه ي حجاب دراسلام"
اگر بخواهيم جوابي روشن و مفيد به اين سؤال بدهيم،احتياج به مقدمه اي داريم كه مختصر شناختي درباره انسان به ما بدهد.
عرض كنم:انسان،به اعتباروجود فرديش ،و به اعتبارعضوي از جامعه،داراي صفات،مشخصات و خصوصياتي است مادي و معنوي، كه تنها وقتي ممكن است،فرد درجامعه،و جامعه به واسطه افراد،به معني واقعي زندگي انساني و سعادت برسند،كه درنظام فكري و اخلاقي واجتماعي مردم ، تمام آن صفات ، و مشخصات،وخصوصيات درنظر گرفته شده باشد،وهركدام درحدي كه لازم است، به آن توجه شود.مثلاً:يك انسان، بيشتراز حد اعتدال ، به معنويات توجه ميكند، همتش معطوف ميشودبه اينكه :جنبه روحاني خودش را تقويت بكند،مثل جوكي ها،انسانهاي مرتاضي كه در شرق داريم، كه اگر درصورت زندگي فرديشان ، مقدار اشتباهشان ، مقدار ضرري كه خودشان، دچارش ميشوند، و جامعه نيز دچار ضررشان ميشود، قابل توجه نباشد، وقتي فكر كنيم جامعه اي، همه آن مسير را بگيرند، خوب متوجه ميشويم كه چطور زندگي درآن جامعه فلج ميشود.يا برعكس :فردي را مي بينيم كه جنبه معنويات را فراموش ميكند، و فقط تمام همتش راصرف مسائل مادي از غرايز اولي و غيره ميكند( البته مسائل مادي، يعني چيزهايي كه احتياجات را تعيين ميكند)اين موجود،الان نمونه اش را درهمه جاي دنيا داريم ، مانند اكثرزمامداران وزور مندان و پولداران و فريبكاران ، و ميدانيم كه چه آفتي براي بشريت هستند. والبته اگر خودشان هم مقياس درستي براي قضاوت درباره خودشان داشته باشند، ميدانندگه چطور انسانيت دروجودشان كشته شده.






